بسمه تعالی

روش تدریس درس یازدهم منطق « ارزش قیاس » صص 79 74

س 1 : . . . . . . . . . هنر فطری ذهن بشر است که بی هیچ تردیدی در هر انسان ، در مراتب مختلف تجلی پیدا می کند .

ج 1 : استدلال

س 2 : انواع استدلال را نام ببرید و جایگاه آنها را در رفع نیازهای انسان ، بیان کنید .

ج 2 : استدلال بر سه نوع تمثیل ، استقراء و قیاس است .

تمثیل و استقراء اگر چه یقین و اطمینان بی چون و چرا به ما نمی دهند ، ولی ارزش بسیار زیادی دارند و دایره‌ی وسیعی از نیازهای انسان را پوشش می دهند و رفع می نمایند . ( یعنی اگر چه یقینی نیستند ، اما بسیاری از نیازهای انسان را رفع می کنند . )

اما قیاس می تواند زمینه‌ی دستیابی به قضایای صد در صد صادق را فراهم نماید که شکل اول آن بدیهی است و یقین بالذات دارد . و این شکل مبنا و پایه‌ی درست بودن بقیه‌ی اشکال نیز است . ( قیاس صد در صد یقینی است و شکل اول آن مبنای دیگر اشکال است . )

س 3 : کاملترین حالت شکل اول قیاس کدام است ، توضیح دهید ؟

ج 3 : کاملترین حالت شکل اول همان ضرب اول است که عبارت است از « هر الف ب است ، هر ب ج است ، پس هر الف ج است » که برای هر انسانی بدیهی و روشن می باشد .

س 4 : اصلی ترین بخش منطق کدام است .  ج : قیاس

س 5 : بر ایراد وارد بر منطق « که اگر منطق علمی است که دانستن آن مانع خطا و اشتباه در فکر و استدلال می شود ، پس این همه اختلاف میان فلاسفه و دانشمندان از کجاست » چگونه می توان پاسخ داد .

ج 5 : تفکر و استدلال دو جنبه دارد : صورت استدلال و ماده استدلال .

کار منطق نشان دادن شکل و صورت استدلال است تا شخص از استدلال غلط دوری کند .

آنچه زمینه‌ی اشتباه را فراهم می کند ، محتوا و ماده‌ی قیاس است و درهمان ماده است که معمولاً فلاسفه و دانشمندان با هم اختلاف دارند . این نکته را هم باید اضافه کرد که دانستن منطق کافی نیست ، بلکه به کار بستن آن است که مانع خطا می شود .

س 6 : بر ایراد وارد بر منطق « اگر منطق ابزار استدلالهای بشری است پس چرا با کاربرد آن نمی توان به معلومات جدیدی دست یافت » ؟

ج 6 : اولاً خداوند تفکر را در وجود انسان قرار داده تا با فکر کردن معلومات خود را افزایش دهد . و اگر کسی فکر نکند به دانش جدیدی نمی رسد .

منطق نیز قواعد تفکر را بیان می کند و اگر کسی از آن استفاده نکند به معلومات جدیدی نمی رسد .

ثانیاً : منطق صورت اندیشه را ارزیابی می کند ولی پیشرفت یک علم به ماده‌ی آن است و اگر در علومی مثل فیزیک ، حقوق و . . . پیشرفتی است بخاطر استفاده از ابزارها برای رسیدن به محتوای جدید است و آن محتوا در تفکر مورد استفاده قرار می گیرد . پس منطق جایگزین علوم دیگر نیست بلکه روش اندیشیدن را می‌آموزد .

س 7 : در قیاس « نقره فلز است ـ هر فلزی سیاه است . پس نقره سیاه است » چرا با اینکه صورت استدلال درست و شکل اول است اما نتیجه‌ی آن غلط است ؟

ج : زیرا محتوای کبرا غلط است . یعنی هر فلزی سیاه نیست . بعضی فلزات سیاه است .

س 8 :‌ برای ایراد زیر از منطق چگونه می توان پاسخ داد . شکل اول قیاس دو حالت دارد یا مقدمات درست است که نتیجه در دل مقدمات است . و یا مقدمات غلط است که نتیجه نمی دهد . پس استدلال کمکی به ما نمی کند .

ج 8 : الف )‌اشکال کننده فکر کرده که معلوم بودن 2 مقدمه برای معلوم بودن نتیجه کافی است . در حالیکه 2 مقدمه باید در اذهان اقتران پیدا کنند تا به نتیجه برسند و وظیفه منطق هم تشخیص اقتران صحیح از اقتران غلط است .

ب )‌اگر این اشکال وارد باشد ، نتیجه این می شود که انسان با دانستن هر قضیه باید همه‌ی احکام و خصوصیات آن را درک کند که این نتیجه گیری باطل است .

ج : خود اشکال کننده نیز در این اشکال از قیاس استفاده کرده است . یعنی استدلال او چنین بوده است‌.

« ضرب اول شکل اول قیاس نوعی مصادره به مطلوب است ـ هر مصادره به مطلوبی غلط و باطل است  پس ضرب اول شکل اول قیاس هم غلط و باطل است . »

بنابراین قواعد منطق صورت اندیشیدن ذهن انسان است و هیچ کسی نمی تواند از آن استفاده نکند . و ضرب اول آن هم بدیهی الانتاج است .

س 9 : برای ایراد زیر چگونه می توان پاسخ داد . « با پیدایش منطق جدید باید منطق قدیم را کنار گذاشت مثل طب جدید در مقابل طب قدیم . »

ج 9 : اولاً : پیشرفت های علمی قابل تقدیر است اما به این معنا نیست که نظر جدید درست و نظر قدیمی غلط است . زیرا همین استدلال که هر چیز جدیدی درست است خود نوعی تمثیل یا استقراء است که ارزش یقینی در منطق ندارد .

ثانیاً : آمدن منطق جدید به معنی کنار گذاشتن منطق قدیم نیست بلکه باید محدوده‌‌ی هر کدام مشخص شود و از هرکدام در محدوده‌ی خود استفاده شود .

ثالثاً : پاسخ اشکال کننده به این سؤال که علم شما هم حداکثر چند قرن دوام می آورد و باید علم دیگری جایگزین شود منفی خواهد بود . و خواهد گفت ملاک پذیرفتن یا رد کردن یک نظریه و عقیده ، درست یا غلط بودن است نه جدید و قدیم بودن .