بسمه تعالی

 روش تدریس : درس چهارم منطق « اقسام ذاتی و عرضی ( کلیات پنج گانه ) » صص 25 ـ 20

س 1 : منظور از کلیات پنجگانه چیست و اقسام آن را نام ببرید ؟ ص 20

ج : مفهوم ذاتی ( درونی ) و عرضی ( بیرونی ) به پنج دسته تقسیم می شود که کلیات پنجگانه یا کلیات خمسه گویند. که عبارتند از : اقسام ذاتی ( 1 ـ جنس  2 ـ فصل  3 ـ نوع ) و اقسام عرضی ( 4 ـ عرض خاص  5 ـ عرض عام ) .

س 2 : از کلیات پنج گانه « جنس » را با مثال تعریف کنید . ص 20

ج : جنس ، مفهوم ذاتی ( درونی ) مشترک است و قابل تقسیم بر انواع است . مثل حیوان که دارای انواعی مثل انسان ، اسب ، گربه ، ببر و . . . است . یا شکل که جنس است برای انواعی مثل مثلث ، مربع و . . . و همین طور عدد که جنس است برای 1 و 2 و 3 و . . . ـ فلز ـ عنصر ـ زاویه ـ خط نیز جنس هستند .

شکل برای مثلث ـ درخت برای نخل جنس هستند.

بنابراین جنس کلی ذاتی است که بر افراد مختلف الحقیقه دلالت می کند .

س 3 : از کلیات پنجگانه « فصل » را با مثال تعریف کنید . ص 21

ج : فصل مفهوم ذاتی ( درونی ) است که اختصاص به یک ذات داشته باشد و او را از ذات های دیگر متمایز و جدا می سازد . بنابراین فصل یعنی صفت ذاتی متمایز کننده‌ی یک ذات از ذات دیگر . یا فصل یعنی مفهوم درونی و اختصاصی است . کلی ذاتی است که افراد یک نوع را از انواع دیگر جدا می کند .

مانند : ناطق نسبت به انسان ـ سه ضلعی نسبت به مثلث ـ حساس نسبت به حیوان ـ نامی ( رشد و نمو ) فصل موجود زنده از بی‌جان . شیهه کنندگی برای اسب ـ تفکر و تعقل برای انسان . نامی برای گیاه ـ بُعد برای جسم .

س 4 : از کلیات پنجگانه « نوع » را با مثال تعریف کنید . ص 21

ج 4 : وقتی جنس و فصل با هم جمع می شوند ، مفهومی را تشکیل می دهند که آن مفهوم می تواند در خارج مصداق داشته باشد . مثلاً وقتی مفهوم « حیوان » با مفهوم متفکر جمع می شود ، مفهوم انسان را می سازد که این مفهوم دارای مصداق خارجی است . بنابراین مفهومی که از جنس و فصل تشکیل شده نوع می گویند . یا کلی ذاتی که در جواب « آن چیست » می‌آید .

مانند : انسان ـ اسب ـ‌ آهو ـ‌ چنار ـ بید ـ مربع ـ دایره ـ خرگوش و . . .

س 5 : مقصود از مفاهیم بیرونی یا عرضی چیست ؟ ص 22

ج : غیر از مفاهیم درونی ( ذاتیات ) ، مفاهیم دیگری هم هستند که اگر چه تشکیل دهنده‌ی ذات و ماهیت یک موجود نیستند ، ولی با آن ارتباط دارند و از صفات و خصوصیات آن به حساب می‌آیند . به چنین مفاهیمی ، مفاهیم بیرونی یا عرضی گویند .

مثل 1 : کشاورز ـ پزشک ـ سیاه پوست ـ نیرومند ـ مهندس و . . . که برای ذات انسان عرضی هستند . یا

مثال 2 : متساوی الاضلاع ، قائم الزاویه ، سه زاویه داشتن و یا 180 درجه بودن مجموع زوایا برای مثلث عرضی محسوب می شوند .

به عبارت دیگر ، صفاتی که در حقیقت اشیاء دخالت ندارند و اگر از چیزی گرفته شوند ، حقیقت آن عوض نمی شود مانند شور بودن آب و . . .

س 6 : از اقسام عرضی « عرض خاص » را با مثال تعریف کنید . ص 22

ج : صفاتی که بیرون از ماهیت و ذات هستند اما به گونه ای هستند که لازمه‌ی یک نوع خاص است .

مثل : سه زوایه داشتن مثلث ـ صفت شگفت زدگی برای انسان ـ میوه دار برای درخت ـ نویسندگی برای انسان .

به عبارت دیگر : کلی عرضی است که اختصاص به یک ماهیت داشته باشد مانند ضاحک و کاتب برای انسان . و در واقع عرض خاص از آثار و لوازم فصل است .

س 7 : از اقسام عرضی « عرض عام » را با مثال تعریف کنید . ص 23

ج : عرض عام ، کلی عرضی است که بر انواع مختلف اطلاق می شود یا عرض هایی است که در چند نوع یافت می شوند و اختصاصی به نوع خاصی ندارند . مانند راه رفتن که هم برای انسان و هم برای بسیاری از حیوانات عرضی است . همینطور : متحرک ، بزرگ ، کوچک ، سفید ، سیاه بودن برای انسان عرض عام هستند . بیماری برای انسان ـ رسانا برای فلز ـ رنگ برای جسم .

بحث تکمیلی درباره‌ی مفاهیم درونی ( ذاتیات ) یعنی مراتب اجناس .

س 8 : مراتب اجناس را نام برده و به همراه مثال تعریف کنید . ص 23

ج : مراتب اجناس عبارتند از : 1 ـ جنس قریب  2 ـ جنس بعید  3 ـ جنس الاجناس ( جنس عالی )

1 ـ تعریف جنس قریب : جنسی که بر نوع نزدیک تر بوده و مستقیماً بر انواع تقسیم می شود .

مانند حیوان نسبت به انسان ـ جسم نامی نسبت به حیوان ـ جسم نسبت به حیوان .

2 ـ در ص 21

3 ـ تعریف جنس الاجناس ( جنس عالی ) : جنسی که بالاتر از همه‌ی جنس ها بوده و بالاتر از آن جنس دیگری نیست . مانند جوهر نسبت به انسان .

بنابراین : انسان ، نوع است ـ حیوان جنس قریب انسان است ـ جسم نامی و جسم و جوهر ( اجناس بعید هستند ) و همین طور ، دوباره جوهر جنس عالی است .  ص 22 اصل جزوه مراجعه شود .

 

بنابراین با توجه به نمودار ، افزایش مغهوم موجب کاهش مصداق است ، یعنی هر چه از جنس عالی به طرف پایین بیاییم چیزی به مفهوم افزوده می شود و برعکس مصداق کاهش می یابد . انسان که در ذیل همه قرار دارد از حیث مفهوم از همه‌ی اجناس مافوق خود پربارتر و غنی تر است ، زیرا تمام اجناسی که بر فراز انسان هستند از جنس قریب گرفته تا جنس الاجناس همه در مفهوم انسان مندرج هستند زیرا انسان همان « جوهر جسمانی نامی حساس ناطق » است و جز این مفهوم دیگری ندارد . اما از حیث مصداق از همه محدودتر است .